به گزارش خبرگزاری حوزه، حجتالاسلام والمسلمین محمدحسین بیاتی، عضو مجلس خبرگان رهبری، در نخستین نشست علمی پیش همایش هشتمین دوره کتاب سال حکومت اسلامی با عنوان «بررسی مبانی فقهی، کلامی و حقوقی راهبرد "إثخان فی الارض" در نبرد نامتقارن» که در سالن جلسات دانشکده الهیات دانشگاه قم برگزار شد با اشاره به تحولات جنگهای معاصر، جنگ نامتقارن و مسائل نوپدید در حوزه مخاصمات، اظهار کرد: در بررسی احکام جنگ و جهاد، یکی از نخستین نکاتی که باید مورد توجه قرار گیرد، تبیین دقیق مفهوم «اثخان فیالارض» است؛ چرا که این تعبیر در برخی تفاسیر به گونهای معنا شده که ممکن است ذهن را به سمت «مبالغه در قتل» یا کشتار گسترده سوق دهد، در حالی که بررسی منابع لغوی و فقهی نشان میدهد «اثخان» حقیقت شرعیه مستقلی پیدا نکرده و باید آن را در چارچوب معنای لغوی آن فهم کرد.
وی با اشاره به ریشه لغوی واژه «اثخان» افزود: «اثخان» از ریشهای گرفته شده است که معنای اصلی آن، غلظت، سنگینی و استحکام است و اهل لغت نیز بر همین معنا تصریح کردهاند. حتی در استعمالات عربی، برای توصیف شخصی که دارای وقار و متانت است، از تعبیرهایی استفاده میشود که ریشه در همین مفهوم سنگینی و استواری دارد. در زبان فارسی نیز هنگامی که درباره فردی گفته میشود «آدم سنگینی است»، مقصود وزن جسمانی او نیست، بلکه مراد این است که فرد، متین، باوقار، آرام و دارای ثبات شخصیت است و بهسادگی تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار نمیگیرد.
استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: بنابراین، جوهره معنای لغوی «اثخان»، نوعی استقرار، سنگینی، استحکام و از دست رفتن قدرت حرکت و جابهجایی است؛ البته این مفهوم میتواند در مواردی بار مثبت یا منفی داشته باشد، اما عنصر اصلی آن، همان استقرار و سلب قدرت تحرک است.
«اثخان فی الارض» در آیات جنگ به معنای از بین بردن قدرت عملیاتی دشمن است
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی با اشاره به آیه شریفه «مَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ» اظهار کرد: درباره این آیه، برخی احتمال دادهاند که «اثخان فیالارض» به این معنا باشد که پیامبراکرم(ص) و جبهه اسلامی باید ابتدا در زمین استقرار و استحکام پیدا کنند و سپس نوبت به اسیر گرفتن برسد.
وی افزود: در مقابل، احتمال دیگری نیز مطرح شده است که «اثخان فیالارض» ناظر به زمینگیر کردن دشمن و از بین بردن قدرت عملکردی و توان اقدام مؤثر او باشد؛ یعنی جبهه مقابل به مرحلهای برسد که دیگر امکان انجام عملیات مؤثر و اقدام نظامی تعیینکننده را نداشته باشد.
عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: هر دو احتمال، در نهایت به یک نقطه مشترک بازمیگردند و آن اینکه تا زمانی که قدرت و توان جبهه اسلامی به مرحلهای نرسیده باشد که در طرف مقابل بازدارندگی ایجاد کند و دشمن نتواند اقدام مؤثر و تعیینکنندهای انجام دهد، مسئله اسیر گرفتن موضوعیت پیدا نمیکند.
اثخان، لزوماً به معنای «قتل کثیر» نیست
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی با بیان اینکه یکی از دلایل اهمیت تبیین معنای لغوی «اثخان»، جلوگیری از برداشتهای نادرست از آیات جنگ است، گفت: برخی مفسران «اثخان» را با توجه به مصادیقی که در دورههای تاریخی وجود داشته، به معنای مبالغه در قتل و کشتار گسترده تفسیر کردهاند؛ در حالی که این برداشت را نباید با معنای ذاتی و لغوی واژه یکی دانست.
وی ادامه داد: اگر «اثخان» را ذاتاً به معنای کشتار گسترده و قتل فراوان بدانیم، ممکن است این شبهه ایجاد شود که آیه شریفه یک الگوی ثابت و همیشگی برای جنگهای اسلامی ارائه کرده و اسیر گرفتن را منوط به وقوع یک خونریزی شدید دانسته است؛ در حالی که چنین برداشتی با اهداف و مبانی کلی جهاد اسلامی سازگار نیست.
عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: اساساً اگر هدف از جهاد، دعوت به دین و خارج کردن انسانها از گمراهی و قرار دادن آنان در مسیر هدایت باشد، این هدف در بسیاری از موارد بدون قتال و خونریزی قابل تحقق است. در کتاب جهاد نیز دعوت، به عنوان یکی از مراحل و گامهای اساسی مورد توجه قرار گرفته است و اگر دعوت پذیرفته شود، اساساً موضوع بسیاری از احکام مربوط به جنگ و اسیر گرفتن منتفی خواهد بود.
وی تأکید کرد: بنابراین، باید میان معنای لغوی یک واژه و مصادیق تاریخی آن تفاوت قائل شد. ممکن است در یک زمان و مکان خاص، زمینگیر کردن و سلب توان رزمی دشمن، تنها از طریق وارد کردن تلفات سنگین نظامی امکانپذیر باشد؛ اما این مسئله به آن معنا نیست که کشتار گسترده، جزء معنای ذاتی و همیشگی «اثخان» است.
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی با اشاره به دیدگاه برخی مفسران، از جمله آیتاللهالعظمی مکارم شیرازی در تفسیر نمونه، گفت: در برخی موارد ممکن است مصداق «اثخان فیالارض»، قتل کثیر باشد؛ اما این مصداق را نمیتوان به عنوان معنای منحصر و همیشگی این واژه در نظر گرفت.
استاد حوزه علمیه قم افزود: اگر بخواهیم برای «اثخان» یک معادل نسبتاً دقیق فارسی ارائه کنیم، تعبیر «زمینگیر کردن» میتواند به مفهوم مورد نظر نزدیک باشد. زمینگیر کردن دشمن یعنی از بین بردن توان و ظرفیت اقدام مؤثر او؛ اما زمینگیر کردن الزاماً به معنای کشتن افراد نیست.
شواهد فقهی؛ اثخان با «قتل» تفاوت دارد
عضو مجلس خبرگان رهبری برای تبیین بیشتر این موضوع به استعمال واژه «اثخان» در متون فقهی اشاره کرد و گفت: برای روشن شدن معنای واقعی این واژه، میتوان به موارد متعددی در ابواب مختلف فقه مراجعه کرد که در آنها «اثخان» دقیقاً در همان معنای لغوی خود، یعنی زمینگیر کردن و از بین بردن توان اقدام مؤثر، به کار رفته است.
وی ادامه داد: برای نمونه، در برخی متون فقهی آمده است که رزمنده مسلمان در میدان جنگ نمیتواند خود را تسلیم دشمن کند، مگر آنکه به مرحلهای برسد که دیگر توان دفاع از خود را نداشته باشد؛ برای مثال، جراحت او را از پا انداخته و عملاً زمینگیر شده باشد. در اینجا نیز مفهوم اثخان، ناظر به از بین رفتن توان و قدرت فعالیت مؤثر است و ارتباطی با کشتار یا مبالغه در قتل ندارد.
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی اضافه کرد: همچنین در برخی تعابیر فقهی آمده است که اگر یکی از رزمندگان مسلمان، یکی از رزمندگان دشمن را به گونهای مجروح کند که او دیگر قادر به ادامه فعالیت نباشد و سپس فرد دیگری او را به قتل برساند، میان کسی که او را زمینگیر کرده و کسی که او را کشته، تفاوت گذاشته شده است.
استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: همین تفکیک نشان میدهد که «اثخان» با «قتل» یکی نیست؛ زیرا ممکن است فردی دشمن را اثخان کند، یعنی او را از نظر توان رزمی و عملیاتی زمینگیر کند، بدون آنکه خود او را به قتل رسانده باشد.
کاربرد «اثخان» در بحث صید نیز مؤید معنای لغوی است
عضو مجلس خبرگان رهبری برای تأکید بیشتر بر این برداشت، به کاربرد این مفهوم در باب صید اشاره کرد و گفت: حتی در مباحث مربوط به صید نیز از مفهوم اثخان استفاده شده است؛ برای مثال، هنگامی که فردی به پرندهای تیراندازی میکند و بر اثر اصابت تیر، پرنده توان حرکت و فرار خود را از دست میدهد و زمینگیر میشود، همین وضعیت میتواند در تحقق برخی آثار فقهی صید مورد توجه قرار گیرد.
وی خاطرنشان کرد: در اینجا نیز روشن است که اثخان به معنای کشتن نیست، بلکه به معنای از بین رفتن قدرت حرکت و فرار است. بنابراین، کاربرد این واژه در ابواب مختلف فقهی نشان میدهد که نمیتوان آن را صرفاً به معنای قتل فراوان یا مبالغه در کشتار دانست.
میان دو آیه مربوط به اثخان و اسیر گرفتن تعارضی وجود ندارد
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی در ادامه با اشاره به آیاتی که درباره اثخان و اسیر گرفتن وارد شده است، گفت: در برخی دیدگاهها تلاش شده است میان این آیات جمع صورت گیرد، اما به نظر میرسد اساساً تعارضی میان آنها وجود ندارد که نیازمند جمع باشد. میتوان گفت یکی از آیات، ناظر به مرحله پیش از تحقق اثخان دشمن است؛ یعنی تا زمانی که جبهه اسلامی به مرحلهای نرسیده که دشمن را زمینگیر کرده و توان اقدام مؤثر او را سلب کند، مسئله اسیر گرفتن مطرح نیست. پس از تحقق این مرحله، آیه دیگر میتواند ناظر به مرحلهای باشد که اسیر گرفتن موضوعیت پیدا میکند.
عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: بر این اساس، میان دو آیه شریفه تنافی وجود ندارد؛ زیرا هر یک ناظر به مرحلهای از فرایند مواجهه با دشمن است. ابتدا باید توان رزمی و قدرت اقدام مؤثر دشمن مهار و خنثی شود و پس از تحقق این وضعیت، احکام مربوط به اسیر گرفتن مطرح خواهد شد.
در جنگهای نوین، «زمینگیر کردن» الزاماً با کشتار محقق نمیشود
وی با اشاره به جنگهای نامتقارن و تحولات جدید در عرصه نظامی اظهار کرد: اهمیت این بحث در شرایط امروز بیشتر آشکار میشود؛ زیرا در جنگهای نوین، بهویژه جنگهای نامتقارن، سلب توان عملیاتی دشمن الزاماً از طریق کشتار گسترده نیروهای انسانی صورت نمیگیرد. ممکن است در یک جنگ، با از کار انداختن زیرساختهای نظامی، مراکز فرماندهی، سامانههای ارتباطی، ظرفیتهای عملیاتی یا سایر عناصر مؤثر در توان رزمی، دشمن عملاً زمینگیر شود، بدون آنکه این وضعیت مستلزم قتل گسترده نیروهای انسانی باشد.
استاد حوزه علمیه قم تأکید کرد: بنابراین، اگر «اثخان فیالارض» را در چارچوب معنای لغوی آن، یعنی استحکام، سنگینی و سلب توان حرکت و اقدام مؤثر، فهم کنیم، این مفهوم ظرفیت آن را دارد که با شرایط و مصادیق متنوع جنگ در دورههای مختلف تطبیق پیدا کند و نباید آن را به یک مصداق تاریخی خاص، مانند کشتار گسترده، محدود کرد.
عضو مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: بر اساس شواهد لغوی و فقهی، «اثخان» را نمیتوان مترادف با قتل یا مبالغه در قتل دانست؛ بلکه عنصر محوری آن، زمینگیر شدن و سلب قدرت اقدام مؤثر از دشمن است و بر همین اساس، میان مرحله اثخان دشمن و مرحله اسیر گرفتن، نه تنها تعارضی وجود ندارد، بلکه میتوان میان آنها رابطهای مرحلهای و منطقی برقرار کرد.
«اثخان فیالارض» غایت جهاد است؛ صلح و آتشبس باید در مسیر تحقق این هدف تعریف شود
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی، عضو مجلس خبرگان رهبری، با تشریح نسبت میان «اثخان فیالارض» و برخی نهادهای فقهی همچون صلح، آتشبس و معاهده با دشمن، تأکید کرد: در منطق قرآن، زمینگیر کردن و سلب توان مؤثر نظامی دشمن، غایت و هدفی اساسی در عرصه جهاد است و ابزارها و سازوکارهایی مانند صلح و آتشبس باید در مسیر تحقق این هدف و بهصورت موقت و مشروط تعریف شوند، نه اینکه این غایت را محدود یا منتفی کنند.
وی در تبیین این موضوع اظهار کرد: مسئله میان دو آیه شریفه، تعارضی نیست که بخواهیم برای رفع آن به بحث نسخ یا دیگر وجوه جمع میان ادله متوسل شویم؛ بلکه نکته اساسی، تقابلی است که میان «اثخان فیالارض» و «ابتغاء عرضالدنیا» وجود دارد.
اسیر گرفتن؛ کاهش توان دشمن و ایجاد منفعت اقتصادی
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به آثار اسیر گرفتن در میدان جنگ افزود: به هر حال، اسیر گرفتن از یک سو توان دشمن را کاهش میدهد؛ هم از لحاظ حیثیتی و هم از منظر نظامی. از سوی دیگر، در زمان نزول آیه، این اقدام میتوانست توان اقتصادی مسلمانان را نیز افزایش دهد؛ چرا که یکی از راههای کسب درآمد و تأمین منابع، گرفتن فدیه از دشمن بود.
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی ادامه داد: بهویژه هنگامی که افراد شاخص و مهمی از لشکر دشمن به اسارت درمیآمدند، دشمن حاضر میشد برای آزادی آنان هزینههای سنگینی پرداخت کند. در برخی منابع تاریخی نیز نقل شده است که برای آزادی بعضی از افراد، حاضر بودند هزاران دینار پرداخت کنند. با توجه به شرایط اقتصادی مسلمانان در آن دوره، چنین مبالغی میتوانست دستاورد اقتصادی قابل توجهی برای جامعه اسلامی محسوب شود.
استاد حوزه علمیه قم تصریح کرد: با این حال، قرآن کریم از چنین دستاوردی با تعبیر «دنیا» یاد میکند. حال ممکن است گفته شود این تعبیر نشاندهنده آن است که نیت در گرفتن فدیه، الهی نبوده است؛ حتی اگر این مسئله را نپذیریم و فرض کنیم گرفتن فدیه با نیت الهی انجام شده، باز هم آیه شریفه اولویت را برای ما مشخص میکند.
منافع اقتصادی نباید بر هدف نظامی جهاد مقدم شود
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی گفت: در میدان نبرد، حتی اگر در مواجهه با دشمن فرصتی اقتصادی برای مسلمانان ایجاد شود، نباید این منفعت اقتصادی را بر زمینگیر کردن و سلب توان مؤثر دشمن در عرصه نظامی مقدم کرد.
وی در ادامه با تطبیق این منطق بر شرایط معاصر اظهار کرد: اگر بخواهیم این مسئله را در جریانهای امروز نیز تطبیق دهیم، میتوان به برخی دیدگاهها درباره مذاکره با آمریکا و دعوت از این کشور برای سرمایهگذاری اشاره کرد؛ دیدگاههایی که بر این مبنا مطرح میشوند که اگر با آمریکا وارد تعامل اقتصادی شویم، سرمایهگذاری صورت میگیرد، اشتغال ایجاد میشود و هم طرف مقابل و هم ما از این روابط اقتصادی منتفع میشویم.
عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: بر اساس این منطق، ممکن است گفته شود که منافع اقتصادی دو طرف تأمین خواهد شد و وضعیت اقتصادی و اشتغال نیز بهبود پیدا میکند؛ اما مسئله این است که چنین تعاملاتی، تا زمانی که دشمن توان اقدام مؤثر خود علیه جبهه اسلام را از دست نداده است، نمیتواند بر هدف اصلی غلبه کند. زمانی که دشمن توان اقدام مؤثر خود علیه جبهه اسلام را از دست داد، آنگاه جای مذاکره در حوزههای اقتصادی میتواند مطرح شود؛ اما پیش از آن، چنین اولویتی وجود ندارد. مسئله اصلی، تقدم و تأخر اهداف و منافع است و نباید ابزارهای اقتصادی، هدف اساسی مقابله با تهدید را تحتالشعاع قرار دهند.
تشخیص مصادیق «اثخان فیالارض» بر عهده کارشناسان و ولی امر است
عضو مجلس خبرگان رهبری در ادامه به یکی از پرسشهای مطرحشده درباره مفهوم «اثخان» پرداخت و گفت: اگر «اثخان» بهعنوان یک غایت و هدف بر عهده مکلفان قرار گرفته باشد، طبیعتاً این غایت اقتضا میکند که اسباب و مقدمات تحقق آن نیز فراهم شود. به بیان دیگر، وجوب تحقق غایت میتواند نسبت به اموری که در تحقق آن مؤثر هستند نیز امتداد پیدا کند.
استاد حوزه علمیه قم افزود: پرسش این است که در میدان نبرد، چه چیزی ـ چه در جنگ متقارن و چه در جنگ نامتقارن ـ موجب زمینگیر شدن دشمن میشود؟ تشخیص این موضوع، یک مسئله موضوعشناختی است، نه صرفاً حکمی و فقهی.
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی ادامه داد: اینگونه نیست که فقیه بهتنهایی بخواهد تشخیص دهد در زمان حاضر چه چیزی محققکننده «اثخان فی الارض» است و چه چیزی نیست؛ بلکه این مسئله، موضوعی است که ولی امر مسلمین با رعایت مصالح و با استفاده از نظر کارشناسان و اهل خبره، مصداق ابزارها و اقداماتی را که موجب زمینگیر شدن دشمن میشوند، تعیین میکند.
صلح و آتشبس؛ ابزارهای موقت در مسیر هدف جهاد
وی سپس به پرسشی درباره نسبت میان «اثخان فیالارض» و سازوکارهایی مانند آتشبس و صلح پرداخت و اظهار کرد: در میدان نبرد، ممکن است میان برخی نهادها و سازوکارها با غایت اسکان، در نگاه نخست نوعی دوگانگی تصور شود؛ برای مثال گفته شود اگر هدف، زمینگیر کردن دشمن است، پس تکلیف آتشبس، صلح یا معاهده چه خواهد بود؟
عضو مجلس خبرگان رهبری پاسخ داد: طبیعت صلح و آتشبس در مسئله جهاد، موقتی است. با مراجعه به مباحث فقه جهاد نیز مشاهده میشود که فقها درباره مدت آتشبس و صلح با دشمن بحث کردهاند؛ برای مثال درباره مدت آن و اینکه آیا چهار ماه، یک سال یا بیشتر میتواند باشد، مباحث مختلفی مطرح شده است.
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی افزود: اساساً آتشبس بدون مبرر و مجوز، برای مثال صرفاً با این هدف که نیروهای خود را بازسازی کنیم و نفسی تازه کنیم، محل بحث است و پذیرش آن باید مبتنی بر مصلحت جهاد باشد؛ مصلحتی که تشخیص آن بر عهده ولی امر است.
وی با اشاره به دیدگاه مرحوم آیتالله هاشمی شاهرودی گفت: آن مرحوم، که از استادان بزرگوار ما بودند، در این زمینه معتقد بودند آنچه در کلمات فقها درباره نهایت یکسال مطرح شده، به این معنا نیست که پس از آن هیچ امکانی وجود ندارد؛ بلکه اگر ولی امر مصلحت بداند، امکان تمدید نیز مطرح است. همین مسئله نشان میدهد که ماهیت آتشبس یا صلح با دشمن، اساساً ماهیتی موقت دارد.
آتشبس باید در خدمت بازسازی توان جبهه اسلامی باشد
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی تصریح کرد: بنابراین، اگر آتشبس پذیرفته میشود، باید در مسیر تحقق هدف اصلی باشد. برای مثال، ممکن است آتشبس با این هدف پذیرفته شود که نیروها بازسازی شوند و جامعه اسلامی توان خود را افزایش دهد تا بار دیگر به هدف زمینگیر کردن دشمن نزدیک شود.
استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: بنابراین، اینگونه نیست که اگر آتشبس یا معاهدهای را پذیرفتیم، تصور کنیم هدفی که به دنبال آن بودیم، یعنی از بین بردن توان مؤثر دشمن و زمینگیر کردن او، کنار گذاشته شده است. آن غایت همچنان به قوت خود باقی است و ابزارهایی مانند صلح و آتشبس، صرفاً در مسیر و در طول رسیدن به آن غایت تعریف میشوند.
عضو مجلس خبرگان رهبری تأکید کرد: صلح یا معاهده نباید موجب کنار گذاشتن هدف اساسی شود. «اثخان فیالارض» یک غایت دائمی و مستمر است و تا رسیدن به نقطهای که دشمن توان اقدام مؤثر خود را از دست بدهد، نمیتوان هر امر دیگری، از جمله مذاکره اقتصادی و امثال آن را، بدون توجه به این غایت در اولویت قرار داد.
صلح و آتشبس، علاوه بر موقتی بودن، مشروط نیز هستند
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی در ادامه گفت: نکته دوم، علاوه بر موقتی بودن صلح و آتشبس، مشروط بودن آنهاست. به این معنا که مسئله صرفاً این نیست که ما هر زمان اراده کردیم بتوانیم به دشمن پیشنهاد صلح یا آتشبس بدهیم.
وی با اشاره به برخی مباحث مطرحشده در کتاب «ثلاث رسائل فی الجهاد» از رهبر شهید افزود: عباراتی از این اثر را میتوان برای روشن شدن نسبت میان «اسکان فیالارض» با نهادهایی مانند معاهده و صلح مورد توجه قرار داد؛ بهویژه با توجه به برخی مطالبی که طی روزهای اخیر در فضای عمومی درباره «صلح» و «صلح شرافتمندانه» مطرح شده است.
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی اظهار کرد: این مسئله در شرایطی مطرح میشود که طرف مقابل و دشمن، بهصورت مستمر از نابودی طرف مقابل سخن میگوید و هدف خود را از میان برداشتن جبهه مقابل اعلام میکند. در چنین شرایطی، باید ادله فقهی مربوط به پیشنهاد صلح از سوی مسلمانان با دقت مورد توجه قرار گیرد.
دعوت به صلح در شرایط جنگ؛ بررسی فقهی و استناد به آیات
وی با اشاره به مباحث مطرحشده از سوی رهبر شهید در کتاب «ثلاث رسائل فی الجهاد» گفت: در این اثر، مسئلهای بهطور مفصل مورد بررسی قرار گرفته است که آیا پیشنهاد صلح یا آتشبس از سوی مسلمانان به کفار جایز است یا اینکه تنها در صورتی میتوان آتشبس را پذیرفت که طرف مقابل درخواست کرده باشد.
عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: ادله مختلف این مسئله در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته و در نهایت، با استناد به آیه شریفه «فلا تهنوا و تدعوا إلی السلم» بر این نکته تأکید شده است که در شرایط جنگ، مسلمانان نباید خود آغازگر دعوت به صلح باشند. اگر کسی بخواهد به اطلاقات دیگری درباره مشروعیت صلح در برخی شرایط استناد کند، حتی بر فرض وجود چنین اطلاقی، در شرایطی که آیه خاصی آن را محدود کرده باشد، قاعده فقهی تقدم دلیل مقید بر مطلق مطرح میشود.
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی تصریح کرد: بنابراین، صلح و معاهده با دشمن محدودیتها و شرایط خاص خود را دارند و باید در مسیر هدف اصلی جهاد قرار گیرند؛ نه اینکه «اثخان فیالارض» را مقید به صلح و معاهده کنیم و بگوییم هر جا صلح یا معاهده مطرح شد، دیگر هدف زمینگیر کردن دشمن موضوعیت ندارد.
غایت جهاد با مشروعیت ابزارها یکسان نیست
عضو مجلس خبرگان رهبری در بخش دیگری از سخنان خود به یکی دیگر از پرسشهای محوری این جلسه اشاره کرد و گفت: ممکن است در نگاه نخست، نوعی تناقضنما میان «اثخان فیالارض» و منع بهکارگیری برخی سلاحها، از جمله سلاحهای کشتار جمعی، تصور شود.
استاد حوزه علمیه قم افزود: ممکن است کسی بگوید اگر هدف ما زمینگیر کردن دشمن است، طبیعتاً باید از ابزارهایی استفاده کنیم که متناسب با این هدف هستند؛ در حالی که در فقه جهاد، محدودیتهایی درباره بهکارگیری سلاحهایی که موجب کشتار افراد غیرمحارب میشوند، وجود دارد.
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی در پاسخ به این شبهه اظهار کرد: پاسخ روشن است؛ «اثخان فیالارض» هدف و غایت است و طبیعتاً باید از راهکارهایی که به تحقق این غایت منجر میشوند استفاده کرد، اما آیهای که غایت را بیان میکند، لزوماً بهتنهایی متصدی بیان مشروعیت یا عدم مشروعیت همه ابزارهای رسیدن به آن غایت نیست.
وی تأکید کرد: مشروعیت یا عدم مشروعیت ابزارها باید از ادله دیگری بررسی شود. بنابراین ممکن است ابزاری از نظر کارآمدی بتواند دشمن را در مدت کوتاهی زمینگیر کند، اما به دلیل آنکه استفاده از آن ابزار مستلزم ارتکاب افساد، اهلاک، نسلکشی یا تعرض به افراد غیرمحارب باشد، از نظر شرعی مجاز نباشد.
حفظ جان غیرنظامیان؛ یکی از معیارهای مشروعیت ابزارهای جنگی
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به مفهوم سلاحهای کشتار جمعی گفت: عنوان «سلاح کشتار جمعی» لزوماً عنوانی نیست که بهصورت موضوعی در ادله شرعی وارد شده باشد؛ بلکه این عنوان میتواند عنوانی مشیر به مجموعهای از ویژگیها و آثار باشد که در فقه مورد توجه قرار گرفته است. در فقه جهاد، کودکان، زنان و افراد سالخوردهای که بالفعل محارب نیستند، باید از تعرض مصون باشند. بنابراین، ملاک مهم این است که ابزار مورد استفاده، این مصونیت را نقض نکند.
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی افزود: به همین دلیل، حتی اگر سلاحی عنوان «کشتار جمعی» نداشته باشد، اما بهگونهای به کار گرفته شود که تفکیک میان افراد محارب و غیرمحارب رعایت نشود و موجب تعرض به افراد غیرمحارب شود، استفاده از آن نیز با همان اشکال مواجه خواهد بود.
وی با اشاره به تأکید برخی فرماندهان نظامی بر «نقطهزنی» گفت: نقطهزنی به خودی خود عنوان کشتار جمعی ندارد، اما مسئله اصلی برای ما رعایت همان ملاک است؛ یعنی حفظ جان کسانی که در میدان جنگ بالفعل محارب نیستند، از جمله کودکان و افراد سالخورده.
ابزار نامشروع نمیتواند برای تحقق هدف مشروع به کار گرفته شود
حجتالاسلام والمسلمین بیاتی در جمعبندی سخنان خود خاطرنشان کرد: هر جا نسلکشی، افساد یا مصادیق اعتداء وجود داشته باشد و بهکارگیری یک سلاح یا ابزار، مصداق تعدی و تجاوزی باشد که در آیات شریفه از آن نهی شده است، آن ابزار نامشروع خواهد بود و نمیتوان برای تحقق هدف مشروع «اثخان» از ابزار نامشروع استفاده کرد.
استاد حوزه علمیه قم افزود: در مقابل، هر جا چنین نهی و محدودیتی وجود نداشته باشد و کارشناسان نظامی و اهل خبره تشخیص دهند که یک ابزار مشخص میتواند غایت اسکان و زمینگیر کردن دشمن را محقق کند، اصل استفاده از آن ابزار، در چارچوب موازین شرعی، قابل بررسی خواهد بود و در صورت احراز وجوب مقدمه، حتی میتواند واجب باشد.
عضو مجلس خبرگان رهبری در پایان تأکید کرد: در منطق فقهی، باید میان «غایت» و «ابزار» تفکیک کرد؛ غایت جهاد، زمینگیر کردن و سلب توان اقدام مؤثر از دشمن است، اما مشروعیت هر ابزار باید مستقلاً و با توجه به سایر ادله شرعی سنجیده شود. از این رو، نه منافع اقتصادی، نه صلح و آتشبس و نه ابزارهای نظامی، نباید بدون توجه به جایگاه و احکام شرعی خود، موجب تغییر یا کنار گذاشتن غایت اصلی شوند.
انتهای پیام/











نظر شما